شناخت

فرهنگی

قرآن کریم - تفسیر مختصر آیات 1 تا 15 سوره ق وادامه

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتّی تسکنه عرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً



سوره ق [50]
این سوره در «مکّه» نازل شده، و داراى 45 آیه است

محتواى سوره:
محور بحثهاى این سوره مسأله «معاد» است و در مسائل مربوط به معاد انگشت روى امور زیر مى‏گذارد.
1- انکار و تعجب کافران از مسأله معاد (معاد جسمانى).
2- استدلال بر مسأله معاد از طریق توجه به نظام آفرینش، و مخصوصا احیاى زمینهاى مرده به وسیله نزول باران.
3- استدلال بر مسأله معاد از طریق توجه به خلقت نخستین.
4- اشاره به مسأله ثبت اعمال و اقوال براى «یوم الحساب».
5- مسائل مربوط به مرگ و انتقال از این جهان به سراى دیگر.
6- گوشه‏اى از حوادث روز قیامت و اوصاف بهشت و دوزخ.
7- اشاره به حوادث تکان دهنده پایان جهان.
در این میان اشاراتى کوتاه و مؤثر به وضع اقوام طغیانگر پیشین و سرنوشت دردناک و شوم آنها- مانند قوم فرعون، عاد، لوط، شعیب، و تبع- نیز دستوراتى براى توجه به خدا و ذکر او به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله داده شده است. و اشاره کوتاهى به عظمت قرآن در آغاز و پایان سوره به چشم مى‏خورد.

فضیلت تلاوت سوره:
از روایات اسلامى استفاده مى‏شود که پیامبر صلّى اللّه علیه و اله اهمیت فراوانى براى این سوره قائل بود، تا آنجا که هر روز جمعه آن را در خطبه نماز جمعه قرائت مى‏فرمود.
و نیز در حدیثى از امام باقر علیه السّلام آمده است: «کسى که پیوسته در نمازهاى فریضه و نافله سوره «ق» را بخواند خداوند روزى او را گسترده مى‏کند، و نامه اعمالش را به دست راستش مى‏دهد، و حساب او را در قیامت آسان مى‏سازد».
نیاز به یاد آورى ندارد که این همه افتخار و فضیلت تنها با خواندن الفاظ حاصل نمى‏شود، بلکه خواندن الفاظ سر آغازى است براى بیدارى اندیشه‏ها و آن نیز وسیله‏اى است براى عمل صالح و هماهنگى با محتواى سوره.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

(آیه 1)- در اینجا بار دیگر در آغاز این سوره به بعضى از «حروف مقطعه» برخورد مى‏کنیم و آن حرف «قاف» (ق). است.
چنانکه قبلا نیز گفته‏ایم یکى از تفسیرهاى قابل توجه «حروف مقطعه» این است که «قرآن» با آن همه عظمت از مواد ساده‏اى همچون حروف «الفبا» تشکیل یافته، و این نشان مى‏دهد که ابداع‏گر و نازل کننده قرآن مجید علم و قدرت بى‏پایان داشته که از چنین ابزار ساده‏اى چنان ترکیب عالى آفریده است.
برخى از مفسران نیز «ق» را اشاره به بعضى از اسماء اللّه مانند «قادر» و «قیوم» دانسته‏اند.
از جمله امورى که گواهى مى‏دهد ذکر این حرف از حروف مقطعه براى بیان عظمت قرآن است این که بلافاصله بعد از آن مى‏فرماید: «سوگند به قرآن مجید» که قیامت و رستاخیز حق است (وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ).
«مجید» از ماده «مجد» به معنى «شرافت گسترده» است قرآن عظمت و شرافتى بى‏پایان دارد ظاهرش زیبا، محتوایش عظیم، دستوراتش عالى، و برنامه‏هایش آموزنده و حیات‏بخش است.

(آیه 2) سپس به بیان پاره‏اى از ایرادهاى بى‏اساس کفار و مشرکان عرب پرداخته، از میان آنها به دو ایراد اشاره کرده، نخست مى‏گوید: «آنها تعجب کردند که پیامبرى انذارگر، از میان خودشان آمده، و کافران گفتند: این چیز عجیبى است»؟! (بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْ‏ءٌ عَجِیبٌ).
این ایرادى است که قرآن بارها به آن و پاسخ آن اشاره کرده، و تکرار آن نشان مى‏دهد که از ایرادهاى اصلى کفار بوده که همواره آن را تکرار مى‏کردند.

(آیه 3)- بعد از این ایراد به رسالت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و اینکه چگونه از جنس بشر است؟ ایراد دیگرى به محتواى دعوت او داشتند و انگشت روى مسأله‏اى مى‏گذاردند که براى آنها از هر نظر عجیب و غریب بود.
آنها مى‏گفتند: «آیا هنگامى که مردیم و خاک شدیم (دوباره به زندگى باز مى‏گردیم) این بازگشتى بعید است»! (أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ).

(آیه 4)- تنها در اینجا نیست که این ایراد را به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله کردند، بارها گفتند، و بارها پاسخ شنیدند و باز هم از روى لجاجت تکرار کردند.
به هر حال قرآن مجید در اینجا از چند راه به آنها پاسخ مى‏گوید:
نخست: به علم بى‏پایان خداوند اشاره کرده، مى‏فرماید: «ما مى‏دانیم آنچه را زمین از بدن آنها مى‏کاهد و نزد ما کتابى است که همه چیز در آن محفوظ است» (قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا کِتابٌ حَفِیظٌ).
اگر اشکال و ایراد شما به خاطر این است که استخوانهاى آدمى مى‏پوسد، و گوشت او خاک مى‏شود، و جزء زمین مى‏گردد و ذراتى از آن نیز تبدیل به بخار و گازهاى پراکنده در هوا مى‏گردد، چه کسى مى‏تواند آنها را جمع آورى کند؟ و اصلا چه کسى از آنها با خبر است؟
پاسخش معلوم است: خداوندى که علم او به تمام اشیاء احاطه دارد تمام این ذرات را مى‏شناسد، و به هنگام لزوم همه را جمع آورى مى‏کند، همان گونه که ذرات پراکنده آهن را در میان تلى از غبار با یک قطعه آهن‏ربا مى‏توان جمع آورى کرد، جمع آورى ذرات پراکنده هر انسان براى خدا از این هم آسانتر است.
و اگر ایراد آنها این است که حساب اعمال انسان را چه کسى براى معاد و رستاخیز نگه مى‏دارد پاسخش این است که همه اینها در لوح محفوظ ثبت است، اصولا چیزى در این عالم گم نمى‏شود، حتى اعمال شما باقى مى‏ماند، هر چند تغییر شکل مى‏دهد.

(آیه 5)- سپس به پاسخ دیگرى مى‏پردازد که بیشتر جنبه روانى دارد، مى‏گوید: «بلکه آنها حق را هنگامى که به سراغشان آمد تکذیب کردند» (بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ).
یعنى آنها آگاهانه منکر حق شده‏اند، و گر نه گرد و غبارى بر چهره حق نیست، و چنانکه در آیات بعد مى‏آید آنها صحنه معاد را با چشم خود مکرر در این دنیا مى‏بینند و جاى شک و تردید ندارد.
لذا در پایان آیه مى‏افزاید: «از این رو پیوسته در کار پراکنده خود متحیرند» (فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ).
گاه پیامبر صلّى اللّه علیه و اله را مجنون مى‏خوانند، گاه کاهن، و گاه شاعر.
گاه مى‏گویند: «بشرى به او تعلیم مى‏دهد»! و ....
این پراکنده گوئیها نشان مى‏دهد که حق را دریافته‏اند، و به دنبال بهانه جوئى هستند و لذا هرگز روى یک حرف نمى‏ایستند.

(آیه 6)- لحظه‏اى به آسمان بنگرید! قرآن همچنان بحث «دلائل معاد» را دنبال مى‏کند، گاه از طریق قدرت بى‏انتهاى حق و گاه از وجود صحنه‏هاى معاد در همین دنیا کمک مى‏گیرد.
نخست توجه منکران را به آفرینش آسمانها جلب کرده، مى‏گوید: «آیا به آسمان بالاى سرشان نگاه نکردند که چگونه ما آن را بنا کرده‏ایم (بى‏آنکه ستون و پایه‏اى داشته باشد) و چگونه آن را (به وسیله ستارگان) زینت بخشیده‏ایم، و هیچ شکاف و شکستى در آن نیست»! (أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ).
منظور از نگاه کردن در اینجا نگاهى توأم با اندیشه و تفکر است که انسان را به قدرت عظیم خالق این آسمان پهناور و شگفتیهایش آشنا سازد.

(آیه 7)- سپس به عظمت آفرینش زمین پرداخته، مى‏افزاید: «و زمین را گسترش دادیم و در آن کوههائى عظیم و استوار افکندیم، و از هر نوع گیاه بهجت انگیز در آن رویاندیم» (وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ).
آرى! آفرینش زمین از یک سو، گسترش آن (بیرون آمدن از زیر آب) از سوى دیگر، پیدایش کوهها که ریشه‏هاى آن به هم پیوسته و همچون زرهى زمین را در برابر فشارهاى درونى و برونى و جزر و مدهاى حاصل از جاذبه ماه و خورشید حفظ مى‏کند، از سوى سوم، و پیدایش انواع گیاهان با آن همه عجائب و زیبائیها از سوى چهارم همگى دلیل بر قدرت بى‏پایان اوست.

(آیه 8)- در این آیه نتیجه گیرى کرده، مى‏گوید: همه اینها را آفریدیم «تا وسیله بینائى و یاد آورى براى هر بنده توبه کارى باشد»! (تَبْصِرَةً وَ ذِکْرى‏ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ).
آرى! کسى که قدرت بر آفرینش آسمانها با آن همه عظمت و زیبائى، و زمین با این همه نعمت و جمال و نظم و حساب دارد، چگونه نمى‏تواند مردگان را بار دیگر لباس حیات بپوشاند، و قیامتى بر پا کند؟

(آیه 9)- در این آیه پایه استدلال دیگرى را مى‏نهد و مى‏گوید: «و از آسمان آبى پر برکت نازل کردیم و به وسیله آن باغها و دانه‏هایى را که درو مى‏کنند رویاندیم» (وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ).

(آیه 10)- سپس مى‏افزاید: «و (همچنین) نخلهاى بلند قامت که میوه‏هاى متراکم دارند» (وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِیدٌ).

(آیه 11)- در پایان این بخش مى‏گوید: «همه اینها براى روزى بخشیدن به بندگان است، و به وسیله باران زمین مرده را زنده کردیم (آرى) زنده شدن مردگان (و خروج آنها از قبرها) نیز همین گونه است»! (رِزْقاً لِلْعِبادِ وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ).
و به این ترتیب ضمن یاد آورى نعمتهاى عظیمش به بندگان، و تحریک حس شکر گزارى آنها در مسیر شناخت او، به آنها یادآور مى‏شود که شما نمونه معاد را همه سال در برابر چشمان خود در همین جهان مى‏بینید، زمینهاى مرده و خشک و خالى از هر گونه آثار زندگى بر اثر نزول قطرات باران به حرکت در مى‏آیند، و غوغاى رستاخیز را سر مى‏دهند، از هر گوشه که گیاهى مى‏روید «وحده لا شریک له» مى‏گوید! این جنبش عظیم و حرکت به سوى حیات و زندگى در عالم گیاهان بیانگر این واقعیت است که آفریدگار عالم مى‏تواند موجودات مرده را بار دیگر حیات بخشد چرا که «وقوع» چیزى اقوى دلیل بر «امکان» آن است.

(آیه 12)- تنها تو نیستى که گرفتار دشمنى! قرآن همچنان ادامه بحثهاى مربوط به معاد از دریچه‏هاى مختلف را دنبال مى‏کند، نخست براى دلدارى پیامبر صلّى اللّه علیه و اله مى‏فرماید: فقط تو نیستى که این گروه کافر تو و محتواى دعوتت را- خصوصا در باره معاد- تکذیب کردند «پیش از آنان قوم نوح و اصحاب الرّاس و قوم ثمود (پیامبرانشان را) تکذیب کردند» (کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ).
«قوم ثمود» همان قوم صالح پیامبر بزرگ خداست، که در سرزمین «حجر» در شما حجاز زندگى داشتند، و در مورد «اصحاب الرّسّ»، بسیارى عقیده دارند که آنها طائفه‏اى بودند که در سرزمین «یمامه» مى‏زیستند و پیامبرى به نام «حنظله» داشتند که او را تکذیب کردند و سر انجام در چاهش افکندند.

(آیه 13)- سپس مى‏افزاید: «و هم چنین قوم عاد و فرعون و قوم لوط» (وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوانُ لُوطٍ).
منظور از برادران «لوط» همان قوم لوط است چرا که قرآن از این پیامبران بزرگ به عنوان برادر یاد کرده است.
(آیه 14)- «و نیز اصحاب الایکه [قوم شعیب‏] و قوم تبّع» که در سرزمین یمن زندگى مى‏کردند (وَ أَصْحابُ الْأَیْکَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ).
«ایکه» به معنى درختان فراوان و درهم پیچیده، و یا به تعبیر دیگر بیشه مانند است، و اصحاب الایکه گروهى از قوم شعیب هستند که در غیر شهر «مدین» زندگى مى‏کردند، شهرى که داراى درختان بسیار بود.
سپس به تمام این اقوام هشت گانه اشاره کرده، مى‏گوید: «هر یک از آنها فرستادگان الهى را تکذیب کردند، و وعده عذاب من در باره آنها تحقق یافت» (کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ).
این اقوام هم پیامبرانشان را تکذیب کردند، و هم مسأله توحید و معاد را، و سر انجام به سرنوشت دردناکى گرفتار شدند، بعضى گرفتار طوفان شدند، بعضى سیلاب، بعضى دیگر صاعقه، و بعضى زلزله، و یا غیر آن و سر انجام میوه تلخ تکذیب را چشیدند.

(آیه 15)- در این آیه به ذکر یکى دیگر از دلائل امکان رستاخیز پرداخته، مى‏گوید: «آیا ما از آفرینش نخستین عاجز ماندیم» که قادر بر آفرینش رستاخیز نباشیم؟! (أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ).
سپس مى‏افزاید: آنها در آفرینش نخستین تردید ندارند، زیرا خالق انسانها را خدا مى‏دانند «ولى آنها (با این همه دلائل روشن) باز در آفرینش جدید تردید دارند» (بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ).
در حقیقت آنها بر اثر هواى نفس و تعصب و لجاجت گرفتار تناقضند، از یکسو خالق انسانها را در آغاز خداوند مى‏دانند که همه را از خاک آفریده، اما از سوى دیگر وقتى به مسأله آفرینش مجدد انسانها از خاک مى‏رسند آن را مطلبى عجیب و باور ناکردنى مى‏شمرند، در حالى که هر دو مثل یکدیگرند.

" برگزیده ی تفسیر نمونه / آیت الله ناصر مکارم شیرازی "

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 10:44  توسط محمد  | 

سوره محمّد [47]-«مدينه» نازل شده و 38

سوره محمّد [47]
اين سوره در «مدينه» نازل شده و 38 آيه دارد
محتواى سوره:
بطور كلى محتواى اين سوره را مى‏توان در چند بخش خلاصه كرد:
1- مسأله ايمان و كفر و مقايسه حال مؤمنان و كافران در اين جهان و جهان ديگر.
2- بحثهاى گويا و صريحى پيرامون مسأله جهاد و پيكار با دشمنان و دستور در باره اسيران جنگى.
3- قسمت ديگرى شرح حال منافقان است كه به هنگام نزول اين آيات در مدينه فعاليتهاى تخريبى زيادى داشتند.
4- بخش ديگر از مسأله «سير در زمين» و بررسى سرنوشت اقوام پيشين به عنوان يك درس عبرت سخن مى‏گويد.
5- در قسمتى از آيات سوره مسأله آزمايش الهى مطرح است.
6- در قسمتى ديگر از مسأله «انفاق» كه آن نيز نوعى جهاد است سخن به ميان آمده.
7- در بعضى از آيات سوره به همين مناسبت مسأله صلح با كفار (صلحى كه مايه شكست و ذلت باشد) مطرح و از آن نهى شده است.
اين سوره به خاطر آيه دوم آن- كه نام پيامبر اسلام در آن ذكر شده- برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 444
سوره محمد نام دارد و نام ديگرش سوره «قتال» (سوره جنگ) است، و در واقع مسأله جهاد و جنگ با دشمنان اسلام مهمترين موضوعى است كه بر اين سوره سايه افكنده.
فضيلت تلاوت سوره:
از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه فرمود: «هر كس سوره محمد صلّى اللّه عليه و اله را بخواند هرگز شك و ترديد در دين به خود راه نمى‏دهد، و هرگز خداوند او را به فقر در دين مبتلا نمى‏سازد، و هرگز ترسى از سلطانى نخواهد داشت، و همواره تا آخر عمرش از شرك و كفر محفوظ و در امان خواهد بود، و هنگامى كه مى‏ميرد خداوند هزار فرشته را مأمور مى‏كند كه در قبرش نماز بخوانند و ثواب نمازهايشان از آن اوست، و اين هزار فرشته همچنان با او هستند تا در عرصه محشر در محل امن و امانى او را متوقف كنند، و پيوسته در امان خدا و محمد صلّى اللّه عليه و اله است».
روشن است آنها كه محتواى اين آيات را در جان خود پياده كنند و در پيكار با دشمنان سر سخت و بى‏رحم و بى‏منطق، ترديد و تزلزل به خود راه ندهند، هم پايه‏هاى دين و ايمانشان قوى مى‏شود، و هم ترس و ذلّت و فقر از آنها برچيده خواهد شد، و هم در قيامت در جوار رحمت الهى متنعمند.
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 8:46  توسط محمد  | 

خــــرم آن روز کـــــز ایـــن منـــزل ویــــران بـــــروم

خــــرم آن روز کـــــز ایـــن منـــزل ویــــران بـــــروم راحت جان طلبـــــم و از پــــی جـــانان بــــروم گـــر چــه دانم کــه بــه جایی نبـرد راه غریب مـن به بوی ســـر آن زلف پریشان بـــروم دلــم از وحشت زندان سکـندر بگـــرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم چون صبا با تن بیمار و دل بـی‌طاقت بـــه هـــــواداری آن سرو خرامان بـــروم در ره او چــــو قلـم گـــر به سرم باید رفت بـا دل زخـــم کـــش و دیـــده گــــریان بــروم نـــذر کـــردم گــــر از این غـــم به درآیــم روزی تا در میکـــده شـــادان و غــــزل خــــوان بـــــروم حافظ [ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ زینب ]
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 11:29  توسط محمد  | 

نقش غلات در سلامتی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 9:14  توسط محمد  | 

حدیث روز/ پنج کاری که انسان را به چراغ خدا نزدیک می‌کند

.


متن حدیث:

اَلحِلمُ سِراجُ اللّه ... وَ الحِلمُ يَدورُ عَلى خَمسَةِ أَوجُهٍ: أَن يَكونَ عَزيزا فَيَذِلَّ أَو يَكونَ صادِقا فَيُتَّهَمَ أَو يَدعُوَ إِلَى الحَقِّ فَيُستَخَفَّ بِهِ أَو أَن يُؤذى بِلا جُرمٍ أَو أَن يُطالِبَ بِالحَقِّ وَيُخالِفوهُ فيهِ، فَإِن آتَيتَ كُلاًّ مِنها حَقَّهُ فَقَد آصَبتُ ... ؛



«بحارالأنوار، جلد 68، صفحه 422»

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 7:55  توسط محمد  | 

شعر حافظ در وصف حضرت صاحب الزّمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

شعر حافظ در وصف حضرت صاحب الزّمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

وبلاگ > مؤذن جامی، محمدهادی - با تبریک سالروز آغاز امامت امام حی ، صاحب العصر والزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که1275 سال ازآن می گذرد, این اشعار را تقدیم می کنم . در کتاب خواندنی "روح مجرد" (صص 520-523) نوشته : لسان الغیب این غزل را در وصف حضرت صاحب الزّمان سروده، و از غیبت و انتظار وى یاد کرده، و خود را از مشتاقان و شیفتگانش معرّفى نموده است؛ ولیکن با چه عبارات نمکین، و اشارات دلنشین، و کنایات و استعاراتى که حقّاً بى اختیار بر زبان انسان جارى میشود که او لسان الغیب است:

سَلامُ اللَهِ ما کَرَّ اللَیالى                         وَ جاوَبَتِ الْمَثانى وَ الْمَثالى (1)

عَلى وادى الاراکِ وَ مَن عَلَیْها                     وَ دارٍ بِاللِوَى فَوْقَ الرِّمالِ (2)

دعاگوى غریبان جهانم                               وَ أدْعو بِالتَّواتُرِ وَ التَّوالى (3)

به هر منزل که رو آرد خدا را                   نگه دارش به لطف لا یزالى (4)

منال اى دل که در زنجیر زلفش       همه جمعیّت است آشفته حالى (5)

ز خَطّت صد جمال دیگر افزود              که عمرت باد صد سال جلال


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1392ساعت 9:58  توسط محمد  | 

ارتباط غیبت با خوردن گوشتِ برادرِ مُرده

ارتباط غیبت با خوردن گوشتِ برادرِ مُرده

یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا ۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از گمان فراوان بپرهيزيد. زيرا پاره‌اى از گمانها در حد گناه است. و در كارهاى پنهانى يكديگر جست و جو مكنيد. و از يكديگر غيبت مكنيد. آيا هيچ يك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناخوش خواهيد داشت. و از خدا بترسيد، زيرا خدا توبه‌پذير و مهربان است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 9:51  توسط محمد  | 

سوگند به خدا كه يا حکومت حق را اطاعت مى‌كنيد يا خداوند سلطان اسلام (حكومت حقّه اسلامى) را از شما مى‏ گيرد و ديگر هرگز آن را به شما منتقل نمى‏‌كند.
مشرق- امیرالمومنین امام على عليه ‏السلام : همانا سلطان خدا (حكومت و رهبرى دين حقّ) مايه نگهدارى و سامان يافتن كار شماست؛ پس بي درنگ و با ميل و اختيار او را اطاعت كنيد.
سوگند به خدا كه يا اين كار را مى ‏كنيد يا خداوند سلطان اسلام (حكومت حقّه اسلامى) را از شما مى‏ گيرد و ديگر هرگز آن را به شما منتقل نمى‏ كند ، تا به دست ديگرى سپرده شود.

متن حدیث:

إنَّ في سلطانِ اللّه عِصمَةً لأِمرِكُم ، فَأعطُوهُ طاعَتَكُم غَيرَ مُلَوَّمَةٍ (مُتَلَوِّمِينَ) ولا مُستَكرَهٍ بها ، واللّه لَتَفعَلُنَّ أو لَيَنقُلَنَّ اللّه‏ُ عَنكُم سلطانَ الإسلامِ ، ثُمَّ لا يَنقُلُهُ إلَيكُم أبدا حتّى يَأرِزَ الأمرُ إلى غَيرِكُم.


«نهج البلاغة : الخطبة 169 منتخب ميزان الحكمة 273
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 8:47  توسط محمد  | 

ذکری که امام زمان(عج) توصیه فرمودند

آیت الله مظاهری در درس اخلاق خود گفت: بر اساس روایات فراوان و نیز طبق تصریح زیارت جامعه که بهترین و صحیح ترینِ زیارات است، واسطه فیض عالم، امام زمان(عج) هستند. گرچه همه چهارده معصوم(ع) واسطه فیض‌اند، اما در زمان ما، واسطه فیض عالم، امام زمان(عج) هستند.
آیت الله مظاهری در تبیین امامت امام زمان(عج) به نقل داستانی پرداخته است که در پی می آید:

یکی از علمای بزرگ، در زمان قدیم در تخت فولاد خدمت امام زمان«ارواحنا‌فداه» رسیده بود و از آن حضرت درخواست «علم اکسیر»کرده بود.

در حالی که یاد گرفتن علوم غریبه حرام است و گفت و شنود و تعلیم و تعلّمش نیز حرام است. آن حضرت به او فرموده بودند: علوم غریبه به تو چه ربطی دارد؟ من به جای آن ختمی به تو یاد می‌دهم که بهتر از اکسیر است. بعد فرموده بودند: به پنج تن و امام زمان«ارواحنا‌فداه»توسّل پیدا کن و در توسّل‌هایت بگو: «یا محمّد یا علی یا فاطمه یا حسن یا حسین، ‌یا صاحب الزمان ادرکنی و لا تهلکنی».

آن عالم نقل می‌کند: وقتی حضرت فرمودند:«ادرکنی»، به ذهنم خطور کرد که باید بفرمایند:«ادرکونی»، یعنی برای درخواست کمک از پنج نور مقدّس، باید فعل جمع به کار ببریم، پس چرا ایشان فعل مفرد به کار برده و می‌فرمایند: «ادرکنی و لاتهلکنی»؟! وقتی چنین تصوّری کردم، امام زمان«ارواحنا‌فداه» تبسّم کردند و فرمودند: همین است که گفتم. برای اینکه واسطه فیض این عالم، فعلاً من هستم.

یعنی اگر در زمان حاضر توسّلی به پیغمبراکرم«ص»یا سایر حضرات معصومین«ع»بشود، فیض الهی به واسطه وجود مقدّس امام زمان«ارواحنا‌فداه»به بندگان می‌رسد: «بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ یَکْشِفُ الضُّر»

از همه به خصوص جوانان تقاضا دارم که با این ختم، به امام زمان متوسّل شوید و این ختم را زیاد بخوانید. همه افراد، حتی کسانی که ‌سواد و تحصیلات کافی ندارند هم می‌توانند این ختم را بخوانند و به پنج تن آل عبا و امام زمان متوسّل شوند: «یا محمّد،‌ یا علی، یا فاطمه، یا حسن، یا حسین، یا صاحب الزمان أدرکنی و لا تهلکنی». این ختم، علاوه بر آنکه آسان است، برای رفع هر حاجتی خوب، مؤثر و مجرّب می‌باشد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392ساعت 11:43  توسط محمد  | 

حکایت پادشاه و کنیزک!

پادشاه قدرتمند و توانایی, روزی برای شکار با درباریان خود به صحرا رفت, در راه کنیزک زیبایی دید و عاشق او شد. پول فراوان داد و دخترک را از اربابش خرید, پس از مدتی که با کنیزک بود. کنیزک بیمار شد و شاه بسیار غمناک گردید. از سراسر کشور, پزشکان ماهر را برای درمان او به دربار فرا خواند, و گفت: جان من به جان این کنیزک وابسته است, اگر او درمان نشود, من هم خواهم مرد.

هر کس جانان مرا درمان کند, طلا و مروارید فراوان به او می‌دهم. پزشکان گفتند: ما جانبازی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 13:26  توسط محمد  | 

مطالب قدیمی‌تر