شناخت

فرهنگی

دستورالعملى از حاج ميرزا ملكى تبريزى در رابطه با آداب قرآن و دعا

17 : دستورالعملى از حاج ميرزا ملكى تبريزى در رابطه با آداب قرآن و دعا(75)
عارف كامل و عوامل عالم مرحوم حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى در كتاب المراقبات فىاعمال السنه بعد از ذكر مطالبى به آداب و آيين قرآن و دعا مى پردازد و مىگويد:
... بجاست كه پاره اى از اداب و آيينهاى قرائت قرآن و دعا را در اينجا بياوريم وتفصيل آن را به جاى خود واگذاريم ، و چون قرآن در فضيلت بر دعا تقدم و پيشى دارد،نخست از آداب قرائت قرآن سخن مى گوييم :
آداب قرائت قرآن از آنجا كه خداوند در ايه افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها (76)آنان راكه در قرآن به تدبر نمى نگرند، با زبانى سرزنش آميز نكوهيده است ، نخستين ومهمترين ادب و آيين تلاوت قرآن ، تدبر و تامل در آن است ، زيرا آن كه در قرآن بهتدبر بنگرد، ناگزير به اندازه تدبر و تامل خويش ‍ شكوه و عظمت قرآن و آورندهقرآن و معانى و مفاهيم آن را در خواهد يافت ، و همين درك و دريافت سبب خواهد شد تا بههنگام قرائت ، ذهن و ضمير خويش را از پراكندگى دور دارد و برتامل و تدبر خويش در فهم معانى و مقاصد قرآن بيفزايد، و از آنچه را فهم آن ها را مىبندد، بپرهيزد و هر امر و نهى و حكم و دستور و پند و موعظه اى مى بيند، همه را ويژهخود بپندارد، اينجاست كه قرائت و تدبر قرآن بر او اثر مى گذارد، و روح و جان او رابر مى انگيزد و از اين پس است كه به دنياهايى نيكو و نورانى راه مى يابد، و بهمقامهايى بس والا و بالا فرا مى رسد.
اينها پاره اى از آداب و آيينهاى قرائت قرآن كه برخى از آنها واجب و بايسته است و برخى ديگر اگر واجب نباشد، بس ارجمند و گرانبهاست .
چگونه در قرآن تدبر و انديشه كنيم ؟ اينك بجاست براى نشان دادن شيوه تدبر در قرآن و دريافت معانى آن ، نمونه و مثالىبياوريم ، باشد كه كسانى را به كار ايد، مثلا كسى كه در سوره واقعه مى خواند افرايتم الماء الذى تشربون (77)نبايد از واژه آب ، تنها به همان معنى ظاهر ومزه ويژه آن بسنده كند، بلكه بايد از ابعاد ديگرى نيز در آن انديشه وتامل كند، مثلا در اين بينديشد كه اين همه گياهان رنگارنگ و حيوانات گونه گون كهجهان را انباشته اند، همه و همه از آب آفريده شده اند، در اين بينديشد كه از همين آب ،انسان آفريده شده ، كه افزون بر شگفتيهاى ظاهرى چون چشم و گوش و زبان و...،باطن و نيروهاى باطنى او آن چنان شگفت و پرتوانند كه مى توانند او را تا بلندترينپايگاه عقلانى و معنوى فرا برند، در اين بينديشد كه همين انسان آفريده از آب ، باطنىآن چنان عظيم و شگفت وگسترده دارد كه گويا همه جهان جدا ومستقل شمرده مى شود. جهان اصغردر برابر جهان آفرينش كه جهان اكبراست .
موانع فهم قرآن خواننده قرآن براى درك و دريافت بيشتر و بهتر مقاصد قرآنى ، افزون بر تدبر وتامل بايد بكوشد تا آنچه فهم و دريافت معانى قرآن را جلو مى گيرد نيز از خود دوردارد، وگرنه از خواندن قرآن نه تنها آن گونه كه بايد بهره نخواهد برد، كه گاهزيان ههم خواهد ديد. براى آنچه فهم قرآن را جلو مى گيرد مواردى بر شمردند، اينكبرخى از آنها:
1 - برخى از صفات پست و پليد و پاره اى از خوهاى زشت و پلشت كهدل را تيره مى كند، ذهن و ضمير را نيز از دريافت معانى و مقاصد قرآن ناتوان مى سازد،بر اين نكته در خود قرآن هم اشاراتى آمده است ، مثلا در آيه كذلك يطبع الله علىكل قلب متكبر جبار (78)سخن اين است كه خداوند بر دلهاى مغروران و زورگويان كهخود را بزرگ مى شمارند و به ديگران به ديده حقارت مى نگرند و بر آنان ستم روامى دارند، مهر نهاده است و راه درك و دريافت آن ها را بسته است .
2 - شيوه ناروايى را مذهب گرفتن و بر آن تعصب و پاى فشردن و جز آن راباطل و بيراهه
شمردن نيز راه را بر فهم و دريافت بركات قرآن مى بندد، زيرا چه بسا به هنگامقرائت ، بارقه هايى از حقيقت قرآن بر چنين كسى جلوه كند و دريافتهايى حق و درست براو آشكار شود، اما او آنها را از اين روى كه با باورهاى پيشين او همخوان نيستند، نپذيرد واز آنها روى گرداند، دست كم آنها را به گونه اى كه با باورهاى پيشين او همخوانشوند، تاويل و توجيه كند، چنين كسى همواره از دريافت مقاصد و حقايق قرآن دور خواهدماند مگر اينكه از تعصب و پافشارى بر باورهاى ناروايى خويش دست بشويد.
آداب دعا بارى دعا را آداب و آيينهاى ويژه اى است كه اينك پاره اى از آنها را با بهره گيرى ازروايات و احاديثى كه در اين باره هست ، مى آوريم :
1 - اميدوارى به خدا و نوميدى از هر چه جز او (ست )
از آداب دعا اين است كه دعا كننده در بر آمدن و روا شدن نياز خويش تنها به خدا اميد بنددو از هر چه و هر كه جز او(ست )، اميد ببرد، و در آيه شريفه و ادعوه خوفا و طمعا ) (:: او را از روى ترس و اميد بخوانيد) به اين ادب اشارتى شده است .
از پيامبر اكرم گزارش شد كه فرمود: با يقين به اجابت ، خدا را بخوانيد و دعا و درخواست خود بدو بريد.(:: ادعوا الله و انتم موقنون بالاجابه )
2 - پرهيز از گناه بويژه ستم به جان و جاه ومال مردم :
از ديگر آداب دعا اين است كه دعا كننده بايد از گناهكارى بويژه دراز دستى و ستمكارى وحرامخوارى پرهيز كند، دست ستم از جان و مال و آبرو مردم كوتاه دارد و كردار خويشپسنديده سازد، اينك چند روايت :
از پيامبر (ص ) روايت شده هر كس دوست دارد دعايش اجابت شود، بر اوست كه كسب و كار وخورد و خوراكش را حلال و پاك سازد، يعنى از كلاهبردارى و حرامخوارى بپرهيزد.
در سفارشهاى خدا به عيسى (ع )آمدن : به ستمگران بنىاسرائيل بگو: در حال حرامخورى و بت پرستى مرا نخوانند، كه من سوگند خورده ام هركه مرا بخواند اجابتش كنم ، و اجابت من اينان را تا آن گاه كه در حرامخوارى و بتپرستى هستند، جز لعن و نفرين نيست .
زمينه هاى اجابت دعا
افزون بر صفات ياد شده كه اجابت دعا را جلو مى گيرند، آداب و آيينهاى ديگر نيزهستند كه زمينه اجابت را فراهم مى سازند، و بر دعا كننده است كه آنها را رعايت كند وپاس دارد، اينك برخى از آن زمينه ها:
1 - تضرع و گريه از خوف و خشيت خداا گريستن و با زارى و تضرع رو بدو كردن و سر بر آستان اوساييدن ، از آداب و آيينهاى بندگى است ، و افزون بر پيامدهاى نيكوى فراوانى كهدارد، از زمينه هاى استجابت دعا نيز هست ، اينك چند روايت :
در روايتى آمده : در ميان بهشت و دوزخ گردنه اى است كه جز گريه كنندگان از خشيت خداهيچ كس از آن نمى گذرد.(:: بين الجنه و النار عقبه لا يجوز منها الا البكاوون من خشيهالله . )
از پيامبر (ص ) گزارش شده : خداوند به عزت خويش سوگند ياد كرده كه بندگان منقدر و قيمت گريه را نمى دانند و خبر ندارند كه من براى گريه آنان چه بهاى سنگين وچه پاداش شيرينى اندوخته ام ، براى آنان در جوار و كنار خويش كاخى ويژه ففراهمكرده ام و كسى را در آن كاخ با آنان شريك نساخته ام .
2 - سپاس و ستايش و عذر و پوزش از ديگر آداب دعا، خدا را ستايش كردن و بزرگ داشتن است ، از اميرالمؤ منين (ع )پرسيدند:خدا را چگونه ستايش كنيم و بزرگ شماريم ؟ فرمود: بگوييد: يا من اقرب الى منحبل الوريد، يا من يحول بين المر ء و قلبه ، يا من هو بالمنظر الاعلى و بالافق المبين ، يامن ليس كمثله شيى ء
به هنگام ستايش نيز بجاست كه خدا را با اسما و صفاتى كه با دعا و نياز ما تناسبدارد بخوانيم ، نعمتها و بخششهاى او را ياد كنيم و آنها را شكر و سپاس گزاريم ، سپسگناهان خويش را ياد كنيم و از آنها عذر و پوزش ‍ بخواهيم .
3 - درنگ و تامل و اصرار و پافشارى نيز بجاست كه دعا كننده در دعاى خويش درنگ وتامل كند، از عجله و شتاب بپرهيزد، و بر آنچه مى خواهد اصرار و پافشارى كند - كه خدابنده اى را كه در دعاو نياز خويش لجاجت و پافشارى مى كند، دوست دارد - و دست كم دعاىخويش را سه بار تكرار كند.
4 - از چشم مردم دور داشتن نيز بجاست در خلوت و پنهانى ، دور از چشم مردم به دعا ايستد، تا هم از آفت ريا دورماند و هم فرمان خدا را كه فرمود: پنهانى دعا كنيد.
به جاى آورده باشد، و در روايت نيز آمده كه : يك دعاى پنهان با هفتاد دعاى آشكاربرابرى مى كند(:: دعا السر يعدل سبعين دعوه فى العلانيه )
5 - خضوع و خشوع از ديگر آداب دعا اين است كه بايد با دلى خاشع و بدنى خاضع به خدا رو كرد و باكوچكسارى و چرب زبانى هر چه بيشتر، درخواست و نياز بدو برد.
روايت شده كه خداوند به عيسى (ع )فرمود: يا عيسى ! مرا بخوان چونان غريق بيچاره اىكه جز من پناهى نمى شناسد، با شكسته دلى مرا بخوان ، در خلوت و تهايى ، بسيارمراياد كن ، دوست دارم كه با چرب زبانى و چاپلوسى و با تملق و خاكسارى مرا بخوانى ،البته از روى صنده دلى و بيدارى و نه از روى غفلت و خوابزدگى ، دوست دارم كهصداى غمزده و آواى اندوه بارت را به گوش من برسانى .
نيز روايت شده كه خداوند به موسى (ع ) فرمود: موسى ! هرگاه مرا بخوانى ، ترسانو لرزان مرا بخوان ، با خوف و خشيت چهره بر خاكبمال و سر به سجده گذار، دل شكسته و ترسان با من راز و نياز كن .
دلت را با خشيت بميران ، با ژوليدگى و شوريدگى به من رو كن ، چونان كسى كه ازترس دشمن مى گريزد، فرياد مى كشد و يارى مى خواهد، تو نيز از ترس گناهانتفرياد بكش و از من يارى خواه كه من خوب يار و ياورى براى بندگانم هستم .
6 - انگشترى به دست داشتن 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 13:1  توسط محمد  | 

زندگی در کنار ستمگران قال الامام الحسين (علیه السلام): «إِنِّيْ لا أَرَيَ الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَالحَياةَ مَعَ الظّالِمِينَ إِلّا بَرَما» مسندالامام الشهيد، ج 2ص 478 تحف العقول صفحه 176 امام حسین (علیه السلام) هنگام رفتن به کربلا فرمودند: من مرگ را جز سعادت، و زندگی با ستمگران را جز ستوه و بی قراری نمیبینم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 12:56  توسط محمد  | 

آیات 1 - 6 مجــادله

آیات 1 تا 6

بـسـم اللّه الرحـمن الرحيم

قد سمع الله قول التى تجدلك فى زوجها و تشتكى الى اللّه و اللّه يـسمع تحاوركما ان اللّه سميع بصير(1)

الذين يظهرون منكم من نسائهم ما هن امـهـاتـهـم ان امـهـاتـهـم الا الى ولدنـهـم و انـهـم ليـقـولون مـنـكـرا مـن القـول و زورا و ان اللّه لعـفـو غـفور(2)

والذين يظهرون من نسائهم ثم يعودون لما قالوا فـتـحـريـر رقبه من قبل ان يتماسا ذلكم توعظون به و اللّه بما تعملون خبير(3)

فمن لم يـجـد فـصـيـام شـهـريـن متتابعين من قبل ان يتماسا فمن لم يستطع فاطعام ستين مسكينا ذلك لتـومـنـوا بـاللّه و رسوله و تلك حدود اللّه و للكفرين عذاب اليم (4)

ان الذين يحادون اللّه و رسـوله كـبتوا كما كبت الذين من قبلهم و قد انزلنا ايات بينت و للكفارين عذاب مهين (5)

يـوم يـبـعـثـهـم اللّه جـمـيـعـا فـيـنـبـئهـم بـمـا عـمـلوا احـصـئه اللّه و نـسـوه و اللّه على كل شى ء شهيد(6)

ترجمه آيات

بـه نـام خـداى رحـمـان و رحـيـم. خـداى تـعـالى سخن آن كس را كه با تو در مورد همسرش مـجـادله مـى كـرد وخدا شكايت مى برد شنيد و خدا گفتگوى شما را مى شنود كه خدا شنواى دانا است (1).

كـسـانـى از شـما كه زنان خود را ظهار مى كنند (و به ايشان مى گويند: تو نسبت هستى ) به صرف اين گفتار همسرانشان،

مـادر ايـشـان نـمى شوند. مادران تنها همانهايند كه ايشان را زاييده اند و اين مردان سخنى ناپسند و خلاف حقيقت مى گويند و خدا داراى عفو و مغفرت است (2).

و كـسـانـى كـه بعضى از زنان خود را ظهار مى كنند و سپس از آنچه گفته اند پشيمان مى شـونـد كفاره عملشان آزاد كردن يك برده قبل از تماس با زنان است. اين اندرزى است كه با آن موعظه مى شويد و خدا بدانچه مى كنيد با خبر است (3).

حـال اگـر كـسـى نـتـوانـسـت بـرده آزاد كـنـد كـفـاره اش دو مـاه روزه پـشـت سـر هـم و قـبـل از تـمـاس با آن همسر است. پس اگر كسى توانايى اين را هم نداشت كفاره اش اطعام شصت مسكين است و اين بدان جهت است كه به خدا و رسولش ايمان آوريد. و آنچه گفته شد حدود خدا است و كافران عذابى دردناك دارند (4).

بـطـور يـقـيـن كـسـانـى كـه بـا خـدا و رسـولش مـخـالفـت مـى كـنـنـد خـوار و ذليـل مـى شـونـد هـمـچـنـان كـه پيشينيان آنان ذليل شدند چون با اين كه ما آياتى روشن نازل كرديم هيچ بهانه اى براى مخالفت ندارند و كافران عذابى خوار كننده دارند (5).

و اين عذاب در روزى است كه خدا همه آنان را مبعوث مى كند و بدانچه كرده اند خبر مى دهد چـون خـدا اعـمـال آنـان را شـمـرده و خود آنان فراموش كرده اند و خدا بر هر چيزى ناظر و گواه (6).

بيان آيات

ايـن سـوره متعرض مطالب گوناگون از احكام و آداب و صفات است. قسمتى از آن مربوط بـه حكم ظهار است، قسمتى هم مربوط به نجوى و بيخ گوشى سخن گفتن است. قسمتى هم مربوط به آداب نشستن در مجلس. و قسمتى راجع به اوصاف كسانى است كه با خدا و رسـولش مـخـالفـت مـى كـنـنـد، و يا با دشمنان دين دوستى مى ورزند، و كسانى را كه از دوسـتـى بـا آنـان احـتـراز مـى كـنـنـد مـعـرفـى نـمـوده، بـه وعـده اى جميل در دنيا و آخرت دلخوش مى سازد.

ايـن سـوره بـه شـهـادت سـيـاق آيـاتـش در مـديـنـه نازل شده.

قـد سـمـع اللّه قـول التـى تـجـادلك فـى زوجـهـا و تـشـتـكـى الى اللّه و اللّه يسمع تحاوركما...

در مـجـمـع البـيـان مـى گـويـد: كـلمـه (اشـتـكـاء) كـه مـصـدر فـعل (تشتكى ) است، به معناى اظهار ناراحتى است ، و فرقش با كلمه شكايت است كه شكايت به معناى ناملايماتى است كه ديگرى براى آدمى فراهم ساخته،

و (اشتكاء) اظهار ناراحتى هايى است كه خودش پيش آمده. و كلمه (تحاور) به معناى مـراجـعـه بـه يـكـديـگـر در سخن گفتن است، كه آن را (محاوره ) نيز مى گويند. وقتى گفته مى شود (حاوره، محاوره ) معنايش اينكه فلانى با فلان كسى گفتگو كرد.

سنت جاهــلى (ظهار) و الغاء و منكر دروغ اعلام كردن آن در آيه : (الذين يظاهرون منكم...)

آيـات چـهـار گـانـه و يـا شـش گـانـه اول سـوره دربـاره ظـهـار نـازل شـده، كـه در عـرب جاهليت يكى از اقسام طلاق بوده، به اين صورت كه وقتى مى خواسته زنش را بر خود حرام كند مى گفته : (انت منى كظهر امى - تو نسبت به من مانند پشت مادرم هستى ). با گفتن اين كلام زنش از او جدا و تا ابد بر او حرام مى شده.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت 10:5  توسط محمد  | 

آیات 1 - 6 مجــادله

آیات 1 تا 6

بـسـم اللّه الرحـمن الرحيم

قد سمع الله قول التى تجدلك فى زوجها و تشتكى الى اللّه و اللّه يـسمع تحاوركما ان اللّه سميع بصير(1)

الذين يظهرون منكم من نسائهم ما هن امـهـاتـهـم ان امـهـاتـهـم الا الى ولدنـهـم و انـهـم ليـقـولون مـنـكـرا مـن القـول و زورا و ان اللّه لعـفـو غـفور(2)

والذين يظهرون من نسائهم ثم يعودون لما قالوا فـتـحـريـر رقبه من قبل ان يتماسا ذلكم توعظون به و اللّه بما تعملون خبير(3)

فمن لم يـجـد فـصـيـام شـهـريـن متتابعين من قبل ان يتماسا فمن لم يستطع فاطعام ستين مسكينا ذلك لتـومـنـوا بـاللّه و رسوله و تلك حدود اللّه و للكفرين عذاب اليم (4)

ان الذين يحادون اللّه و رسـوله كـبتوا كما كبت الذين من قبلهم و قد انزلنا ايات بينت و للكفارين عذاب مهين (5)

يـوم يـبـعـثـهـم اللّه جـمـيـعـا فـيـنـبـئهـم بـمـا عـمـلوا احـصـئه اللّه و نـسـوه و اللّه على كل شى ء شهيد(6)

ترجمه آيات

بـه نـام خـداى رحـمـان و رحـيـم. خـداى تـعـالى سخن آن كس را كه با تو در مورد همسرش مـجـادله مـى كـرد وخدا شكايت مى برد شنيد و خدا گفتگوى شما را مى شنود كه خدا شنواى دانا است (1).

كـسـانـى از شـما كه زنان خود را ظهار مى كنند (و به ايشان مى گويند: تو نسبت هستى ) به صرف اين گفتار همسرانشان،

مـادر ايـشـان نـمى شوند. مادران تنها همانهايند كه ايشان را زاييده اند و اين مردان سخنى ناپسند و خلاف حقيقت مى گويند و خدا داراى عفو و مغفرت است (2).

و كـسـانـى كـه بعضى از زنان خود را ظهار مى كنند و سپس از آنچه گفته اند پشيمان مى شـونـد كفاره عملشان آزاد كردن يك برده قبل از تماس با زنان است. اين اندرزى است كه با آن موعظه مى شويد و خدا بدانچه مى كنيد با خبر است (3).

حـال اگـر كـسـى نـتـوانـسـت بـرده آزاد كـنـد كـفـاره اش دو مـاه روزه پـشـت سـر هـم و قـبـل از تـمـاس با آن همسر است. پس اگر كسى توانايى اين را هم نداشت كفاره اش اطعام شصت مسكين است و اين بدان جهت است كه به خدا و رسولش ايمان آوريد. و آنچه گفته شد حدود خدا است و كافران عذابى دردناك دارند (4).

بـطـور يـقـيـن كـسـانـى كـه بـا خـدا و رسـولش مـخـالفـت مـى كـنـنـد خـوار و ذليـل مـى شـونـد هـمـچـنـان كـه پيشينيان آنان ذليل شدند چون با اين كه ما آياتى روشن نازل كرديم هيچ بهانه اى براى مخالفت ندارند و كافران عذابى خوار كننده دارند (5).

و اين عذاب در روزى است كه خدا همه آنان را مبعوث مى كند و بدانچه كرده اند خبر مى دهد چـون خـدا اعـمـال آنـان را شـمـرده و خود آنان فراموش كرده اند و خدا بر هر چيزى ناظر و گواه (6).

بيان آيات

ايـن سـوره متعرض مطالب گوناگون از احكام و آداب و صفات است. قسمتى از آن مربوط بـه حكم ظهار است، قسمتى هم مربوط به نجوى و بيخ گوشى سخن گفتن است. قسمتى هم مربوط به آداب نشستن در مجلس. و قسمتى راجع به اوصاف كسانى است كه با خدا و رسـولش مـخـالفـت مـى كـنـنـد، و يا با دشمنان دين دوستى مى ورزند، و كسانى را كه از دوسـتـى بـا آنـان احـتـراز مـى كـنـنـد مـعـرفـى نـمـوده، بـه وعـده اى جميل در دنيا و آخرت دلخوش مى سازد.

ايـن سـوره بـه شـهـادت سـيـاق آيـاتـش در مـديـنـه نازل شده.

قـد سـمـع اللّه قـول التـى تـجـادلك فـى زوجـهـا و تـشـتـكـى الى اللّه و اللّه يسمع تحاوركما...

در مـجـمـع البـيـان مـى گـويـد: كـلمـه (اشـتـكـاء) كـه مـصـدر فـعل (تشتكى ) است، به معناى اظهار ناراحتى است ، و فرقش با كلمه شكايت است كه شكايت به معناى ناملايماتى است كه ديگرى براى آدمى فراهم ساخته،

و (اشتكاء) اظهار ناراحتى هايى است كه خودش پيش آمده. و كلمه (تحاور) به معناى مـراجـعـه بـه يـكـديـگـر در سخن گفتن است، كه آن را (محاوره ) نيز مى گويند. وقتى گفته مى شود (حاوره، محاوره ) معنايش اينكه فلانى با فلان كسى گفتگو كرد.

سنت جاهــلى (ظهار) و الغاء و منكر دروغ اعلام كردن آن در آيه : (الذين يظاهرون منكم...)

آيـات چـهـار گـانـه و يـا شـش گـانـه اول سـوره دربـاره ظـهـار نـازل شـده، كـه در عـرب جاهليت يكى از اقسام طلاق بوده، به اين صورت كه وقتى مى خواسته زنش را بر خود حرام كند مى گفته : (انت منى كظهر امى - تو نسبت به من مانند پشت مادرم هستى ). با گفتن اين كلام زنش از او جدا و تا ابد بر او حرام مى شده.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت 10:5  توسط محمد  | 

انشاي سوزناك دختر ده ساله در مورد هفته دفاع مقدس

انشاي سوزناك دختر ده ساله در مورد هفته دفاع مقدس

آنچه در ادامه مي آيد، انشاي دختري 10 ساله است كه در مورد هفته دفاع مقدس نگاشته شده است. صداقت كودكانه و پاكي ايمان از لابلاي كلمات مي درخشد.
در سال 1359 هجری شمسی و در روز آخر شهریور، دشمنان اسلام به کشور ما حمله کردند. دشمنان به خیال خودشان فکر می کردند که می توانند سرزمین ایران را بگیرند. آمریکا و ابر قدرت های خونخوار شخصی مثل صدام را که یک انسان پست و بی دین بود را علیه ایران آماده حمله کردند. آن ها اسلحه و بمب های زیادی به صدام برای حمله به ایران دادند. اما نمی دانستند مردان و زنان دلیرایراني، همچون عموهای شهیدم اکبر و محمد و ابوالفضل فخفوري، جلوی توپ و تانک آنها با ایمان به خدا می ایستند. وقتی محرم می شود در روضه ها که می روم و روضه حضرت اباالفضل (عليه السلام) را می خوانند به یاد عمویم می افتم. وقتی دوستان و آشنایان به عمو ابالفضل که شانزده ساله بود می گفتند که پدر و مادرت گناه دارند، دو شهید داده اند، تو دیگر به جبهه نرو، او در جواب می گفت: اگر من به جبهه نروم ناموس شما به دست نامحرم می افتد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 12:41  توسط محمد  | 

سوره الرحمن آيات 1 تا 30

سوره الرحمن آيات 1 تا 30 سوره الرحمن مكّى است و هفتاد و هشت آيه دارد بـسـم اللّه الرحـمـن الرحيم الرحمن (1) علم القران (2) خلق الانسان (3) علمه البيان (4) الشمس و القمر بحسبان (5) و النجم و الشجر يسجدان (6) و السماء رفعها و وضع الميزان (7) الا تطغوا فى الميزان (8) و اقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا الميزان (9) و الارض وضـعـهـا للانـام (10) فـيـهـا فـاكـهـة و النخل ذات الاكمام (11) و الحب ذوالعصف و الريـحـان (12) فـبـاى الاء ربـكـمـا تـكـذبـان (13) خـلق الانـسـان مـن صـلصـال كالفخار(14) و خلق الجان من مارج من نار(15) فباى الاء ربكما تكذبان (16) رب المشرقين و رب المغربين (17) فباى الاء ربكما تكذبان (18) مرج البحرين يلتقيان (19) بـينهما برزخ الا يبغيان (20) فباى الاء ربكما تكذبان (21) يخرج منهما اللولو و المـرجـان (22) فـبـاى الاء ربـكما تكذبان (23) و له الجوار المنشات فى البحر كالاعلم (24) فـبـاى الاء ربـكـمـا تـكـذبـان (25) كـل مـن عـليـهـا فـان (26) و يـبـقـى وجـه ربـك ذوالجـلال و الاكـرام (27) فـبـاى الاء ربكما تكذبان (28) يسله من فى السموت و الارض كل يوم هو فى شأن (29) فباى الاء ربكما تكذبان (30) ترجمه آيات به نام خداى رحمان و رحيم. همان رحمان (1) كه قرآن را تعليم كرد(2). انسان را بيافريد(3). و بيانش بياموخت (4). خورشيد و قمر با نظم و حسابى كه او مقرر كرده در حركتند(5). روييدنى هاى بى ساقه و با ساقه برايش سجده مى كنند(6). آسمان را بر افراشته و ميزان نهاده (7). تا شما هم در سنجيدنها خيانت نكنيد(8). و بايد كه وزن را با رعايت عدالت بر قرار نموده و كم و زياد نكنيد (9). و زمين را براى مردم گسترده كرد (10). زمينى كه در آن ميوه ها و نخل داراى غلاف هست (11). و دانه هاى داراى سبوس و گياهان معطر است (12). پس اى جن و انس ! ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را كفران مى كنيد؟ (13). انسان را از لايه خشكيده اى چون سفال آفريد (14). و جن را از شعله اى از آتش خلق كرد (15). پس اى جن و انس ! ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را كفران مى كنيد؟ (16). پروردگارى كه پروردگار دو مشرق و دو مغرب (تابستانى و زمستانى )(17). پس اى جن و انس ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را كفران مى كنيد؟ (18). دو دريـا (يـكـى شـيـريـن در مـخـازن زيـر زمـيـنـى و يـكـى شـور در اقـيـانـوس هـا) را بهم متصل كرد (19). و بين آن دو فاصله اى قرار داد تا به يكديگر تجاوز نكنند (20). پس اى جن و انس ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد؟ (21). و از آن دو لولو و مرجان بيرون مى آيد (22). پس ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد؟ (23). و براى او است كشتى هايى كه در دريا چون كوه پديد آمده (24). ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد؟ (25). هر چه بر گرده زمين است نابود مى شود (26). تـنـهـا ذات پـروردگـارت بـاقـى مـى مـانـد، چـون او داراى صـفـات جلال و جمال است (27). پس ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد؟ (28). هـمـه كـسـانـى كـه در آسـمـان هـا و زمـيـنـنـد از او در خـواسـت مـى كـنـنـد، و او روزه مشغول كارى نو است (29). پس ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد (30). بيان آيات غرض و مفاد سوره مباركه الرحمن ايـن سـوره در ايـن مـقـام اسـت كـه خـاطـر نـشـان سـازد كه خداى تعالى عالم و اجزاى آن از قـبيل زمين و آسمان و خشكى ها و درياها و انس ‍ و جن را طورى آفريده و نيز اجزاى هر يك را طـورى نـظـم داده كه جن و انس بتوانند در زندگى خود از آن بهره مند شوند، و قهرا عالم بـه دو قـسـمـت و دو نـشـاءه تـقـسيم مى شود، يكى نشاءه دنيا كه به زودى خودش با اهلش فانى مى شود، و يكى ديگر نشاءه آخرت كه هميشه باقى است، و در آن نشاءه سعادت از شقاوت و نعمت از نقمت متمايز مى گردد. با اين بيان روشن مى شود كه عالم هستى از دنيايش گرفته تا آخرتش نظامى واحد دارد، تمامى اجزا و ابعاض اين عالم با اجزا و ابعاض ‍ آن عالم مرتبط است، و اجزاى عالم هستى اركـانى قويم دارد، اركانى كه يكديگر را اصلاح مى كنند، اين جزء، مايه تماميت آن جزء ديگر، و آن مايه تماميت اين است. پس آنچه در عالم هست چه عينش و چه اثرش از نعمت ها و آلاى خداى تعالى است، و به همين جـهـت پـشـت سـر هـم از خـلايق مى پرسد و با عتاب هم مى پرسد كه : (فباى الاء ربكما تـكذبان - كداميك از آلاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد؟) و اين خطاب عتاب آميز در اين سوره سى و يك مرتبه تكرار شده است. و بـاز بـه هـمـين مناسبت است كه اين سوره با نام رحمان آغاز گرديد، صفت رحمت عمومى و هـمـگـانـى خـداسـت، رحـمـتى كه مؤمن و كافر و دنيا و آخرت را در بر دارد، و در آخر نيز، سوره با آيه (تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام ) ختم مى شود. و ايـن سـوره از نـظـر مـكـى بـودن و مـدنـى بـودن دو احـتمال دارد، هر چند كه سياق آن به مكى بودن شبيه تر است، و در قرآن كريم اين تنها سـوره اسـت كـه بـعـد از بـسـم اللّه بـا يـكـى از اسـمـاى خـداى عزوجل آغاز شده. و در مـجـمـع البـيـان از امـام مـوسـى بـن جـعـفـر از آبـاى گـرامـى اش (عـليهم السلم) از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم) روايـت آورده كـه فـرمـوده : بـراى هـر چيزى عروسى و جلوه گاه حسنى هست، و عروس قرآن سوره الرحمان است. سـيـوطـى هـم ايـن روايـت را در الدر المـنـثـور از بـيـهـقـى از عـلى (عليه السلام) از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) نقل كرده. معــنـاى (الرحـمـان) و اشـاره بـه وجه اينكه در آغاز شمارش نعمت هاى مادى و معنوى ،تعليم قرآن را ذكر فرمود الرحمن علم القرآن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 12:21  توسط محمد  | 

سوره الرحمن آيات 1 تا 30

سوره الرحمن آيات 1 تا 30 سوره الرحمن مكّى است و هفتاد و هشت آيه دارد بـسـم اللّه الرحـمـن الرحيم الرحمن (1) علم القران (2) خلق الانسان (3) علمه البيان (4) الشمس و القمر بحسبان (5) و النجم و الشجر يسجدان (6) و السماء رفعها و وضع الميزان (7) الا تطغوا فى الميزان (8) و اقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا الميزان (9) و الارض وضـعـهـا للانـام (10) فـيـهـا فـاكـهـة و النخل ذات الاكمام (11) و الحب ذوالعصف و الريـحـان (12) فـبـاى الاء ربـكـمـا تـكـذبـان (13) خـلق الانـسـان مـن صـلصـال كالفخار(14) و خلق الجان من مارج من نار(15) فباى الاء ربكما تكذبان (16) رب المشرقين و رب المغربين (17) فباى الاء ربكما تكذبان (18) مرج البحرين يلتقيان (19) بـينهما برزخ الا يبغيان (20) فباى الاء ربكما تكذبان (21) يخرج منهما اللولو و المـرجـان (22) فـبـاى الاء ربـكما تكذبان (23) و له الجوار المنشات فى البحر كالاعلم (24) فـبـاى الاء ربـكـمـا تـكـذبـان (25) كـل مـن عـليـهـا فـان (26) و يـبـقـى وجـه ربـك ذوالجـلال و الاكـرام (27) فـبـاى الاء ربكما تكذبان (28) يسله من فى السموت و الارض كل يوم هو فى شأن (29) فباى الاء ربكما تكذبان (30) ترجمه آيات به نام خداى رحمان و رحيم. همان رحمان (1) كه قرآن را تعليم كرد(2). انسان را بيافريد(3). و بيانش بياموخت (4). خورشيد و قمر با نظم و حسابى كه او مقرر كرده در حركتند(5). روييدنى هاى بى ساقه و با ساقه برايش سجده مى كنند(6). آسمان را بر افراشته و ميزان نهاده (7). تا شما هم در سنجيدنها خيانت نكنيد(8). و بايد كه وزن را با رعايت عدالت بر قرار نموده و كم و زياد نكنيد (9). و زمين را براى مردم گسترده كرد (10). زمينى كه در آن ميوه ها و نخل داراى غلاف هست (11). و دانه هاى داراى سبوس و گياهان معطر است (12). پس اى جن و انس ! ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را كفران مى كنيد؟ (13). انسان را از لايه خشكيده اى چون سفال آفريد (14). و جن را از شعله اى از آتش خلق كرد (15). پس اى جن و انس ! ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را كفران مى كنيد؟ (16). پروردگارى كه پروردگار دو مشرق و دو مغرب (تابستانى و زمستانى )(17). پس اى جن و انس ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را كفران مى كنيد؟ (18). دو دريـا (يـكـى شـيـريـن در مـخـازن زيـر زمـيـنـى و يـكـى شـور در اقـيـانـوس هـا) را بهم متصل كرد (19). و بين آن دو فاصله اى قرار داد تا به يكديگر تجاوز نكنند (20). پس اى جن و انس ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد؟ (21). و از آن دو لولو و مرجان بيرون مى آيد (22). پس ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد؟ (23). و براى او است كشتى هايى كه در دريا چون كوه پديد آمده (24). ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد؟ (25). هر چه بر گرده زمين است نابود مى شود (26). تـنـهـا ذات پـروردگـارت بـاقـى مـى مـانـد، چـون او داراى صـفـات جلال و جمال است (27). پس ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد؟ (28). هـمـه كـسـانـى كـه در آسـمـان هـا و زمـيـنـنـد از او در خـواسـت مـى كـنـنـد، و او روزه مشغول كارى نو است (29). پس ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد (30). بيان آيات غرض و مفاد سوره مباركه الرحمن ايـن سـوره در ايـن مـقـام اسـت كـه خـاطـر نـشـان سـازد كه خداى تعالى عالم و اجزاى آن از قـبيل زمين و آسمان و خشكى ها و درياها و انس ‍ و جن را طورى آفريده و نيز اجزاى هر يك را طـورى نـظـم داده كه جن و انس بتوانند در زندگى خود از آن بهره مند شوند، و قهرا عالم بـه دو قـسـمـت و دو نـشـاءه تـقـسيم مى شود، يكى نشاءه دنيا كه به زودى خودش با اهلش فانى مى شود، و يكى ديگر نشاءه آخرت كه هميشه باقى است، و در آن نشاءه سعادت از شقاوت و نعمت از نقمت متمايز مى گردد. با اين بيان روشن مى شود كه عالم هستى از دنيايش گرفته تا آخرتش نظامى واحد دارد، تمامى اجزا و ابعاض اين عالم با اجزا و ابعاض ‍ آن عالم مرتبط است، و اجزاى عالم هستى اركـانى قويم دارد، اركانى كه يكديگر را اصلاح مى كنند، اين جزء، مايه تماميت آن جزء ديگر، و آن مايه تماميت اين است. پس آنچه در عالم هست چه عينش و چه اثرش از نعمت ها و آلاى خداى تعالى است، و به همين جـهـت پـشـت سـر هـم از خـلايق مى پرسد و با عتاب هم مى پرسد كه : (فباى الاء ربكما تـكذبان - كداميك از آلاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد؟) و اين خطاب عتاب آميز در اين سوره سى و يك مرتبه تكرار شده است. و بـاز بـه هـمـين مناسبت است كه اين سوره با نام رحمان آغاز گرديد، صفت رحمت عمومى و هـمـگـانـى خـداسـت، رحـمـتى كه مؤمن و كافر و دنيا و آخرت را در بر دارد، و در آخر نيز، سوره با آيه (تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام ) ختم مى شود. و ايـن سـوره از نـظـر مـكـى بـودن و مـدنـى بـودن دو احـتمال دارد، هر چند كه سياق آن به مكى بودن شبيه تر است، و در قرآن كريم اين تنها سـوره اسـت كـه بـعـد از بـسـم اللّه بـا يـكـى از اسـمـاى خـداى عزوجل آغاز شده. و در مـجـمـع البـيـان از امـام مـوسـى بـن جـعـفـر از آبـاى گـرامـى اش (عـليهم السلم) از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم) روايـت آورده كـه فـرمـوده : بـراى هـر چيزى عروسى و جلوه گاه حسنى هست، و عروس قرآن سوره الرحمان است. سـيـوطـى هـم ايـن روايـت را در الدر المـنـثـور از بـيـهـقـى از عـلى (عليه السلام) از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) نقل كرده. معــنـاى (الرحـمـان) و اشـاره بـه وجه اينكه در آغاز شمارش نعمت هاى مادى و معنوى ،تعليم قرآن را ذكر فرمود الرحمن علم القرآن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 12:21  توسط محمد  | 

سیمای سوره مبارکه الرحمن :

این سوره هفتاد و هشت آیه دارد و در مدینه نازل شده است.

نام سوره بر گرفته از آیه اول است و «الرّحمن» هم چون «الله» از نام ها و صفات مخصوص خداوند می باشد.

امام کاظم(ع) فرمود: هر چیزی عروسی دارد و عروس قرآن، سوره الرّحمن است.

در این سوره، آیه "فبایّ آلاء ربّکما تکذّبان" سی و سه مرتبه تکرار شده که بیشترین تکرار در کل قرآن است. جالب آن که این آیه تکراری، هم انسان را مورد خطاب قرار داده و هم جنیان را، که کدام یک از نعمت های بی شمار الهی را تکذیب می کنید؟

در سوره قبل، هشدار تکرار شده بود "عذابی و نذر"، در این سوره نعمت ها تکرار می شود "فبایّ آلاء ربّکما...".

سوره قبل با قیامت شروع و با قدرت الهی تمام شد "اقتربت الساعة... ملیک مقتدر"، ولی این سوره با رحمت شروع و با اکرام الهی پایان می پذیرد "الرّحمن... ذی الجلال و الاکرام".

تفسیر:

 خداوند، رحمان است "الرّحمن". پیامبرش، مایه رحمت است "و ما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین". قرآنش نیز رحمت است "هدیً و رحمة للمؤمنین".

"رحمن" نام مخصوص خداوند است که 169 بار در قرآن آمده و 114 مرتبه در هر "بسم الله" تکرار شده است.

در مواردی از قرآن، کلمه "الرّحمن" به جای "الله" به کار رفته است:

"قالوا اتّخذ الله الواحد" ؛ "قالوا اتّخذ الرّحمن ولدا" .

"اتاکم عذاب الله" ؛ "یَمسّک عذاب من الرّحمن".

"قل ادعوا الله او ادعوا الرّحمن".

 حضرت علی(ع) می فرماید: "لا تجعلنّ ذرب لسانک علی من انطقک و بلاغة قولک علی من سدّدک" تندی و تیزی زبانت را برای کسی که تو را سخن گفتن تعلیم داده قرار مده و بلاغت و زیبایی کلامت را به رخ کسی که گفتار تو را قاعده مند و زیبا کرده، مکش.

 "حُسبان" بر وزن "غُفران"، مصدر به معنای "حساب" است. خورشید و ماه حساب دارند. حجم آنها، وزن و جرم آنها، حرکات گوناگون، مدار حرکت، فاصله آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به کرات دیگر، مقدار حرکت و مقدار تاثیر آنها بر روی یکدیگر، همه و همه حساب دارد و حساب آنها به قدری دقیق است که دانشمندان، زمان دقیق ماه گرفتگی، خورشید گرفتگی و تحویل سال نو را از مدت ها پیش اندازه گیری و پیش بینی می کنند.

"نجم" هر روییدنی است که ساقه ندارد و "شجر" روییدنی است که ساقه دارد. مراد از "نجم" در این آیه به قرینه "شجر"، گیاه است، نه ستاره آسمان.

منظور از سجده گیاه و درخت در این آیه، خضوع تکوینی آنها در برابر فرامین الهی است که مسیری را که خدا برای آنها تعیین کرده، بی کم و کاست می پیمایند و تسلیم قوانین آفرینش اند.

 قسط در میزان، آن است که نه زیاده خواهی شود نه خسارت و زیان.

بی توجهی به میزان و عدم رعایت انصاف و عدالت در حق مردم، انسان را به فسق و فجور می کشاند و فسق و فجور انسان را به تکذیب وا می دارد. در سوره مطففین می خوانیم: "ویل للمطفّفین" وای بر کم فروشان. سپس می فرماید: "اِنّ کتاب الفجّار..." و آنگاه "ویل یومئذ للمکذّبین" گویا لقمه حرام، مقدمه فجور و فجور مقدمه کفر و تکذیب می شود.

برای برقراری عدل و میزان، اسلام دستورات دقیق و مهمی دارد تا آنجا که در روایات امده است: اگر کفش قاضی تنگ است، نباید در آن هنگام قضاوت کند تا مبادا فشاری که به پای او وارد می شود در قضاوتش اثر بگذارد و او را به عجله و بد خلقی وادارد و از قضاوت بر حق منحرف کند!

 "أنام" به معنای آفریده ها، اعم از جن و انس و همه موجودات روی زمین است. "فاکهة" به هر نوع میوه و "ریحان" به هر گیاه خوش بو گفته می شود. "اکمال" جمع "کِمّ" به معنای پوششی است که میوه را در بر می گیرد، همان گونه که "کُمّ" به معنای آستین است که دست را می پوشند و "کُمّه" بر وزن "قُبّه" به کلاهی گفته می شود که سر را می پوشاند. شاید مراد از "اکمام" در آیه" الیافی باشد که هم چون الیاف روی نارگیل، دور درخت خرما را فرا می گیرد.

"حَبّ" به معنای دانه و "عَصف" به معنای برگ ها و اجزایی است که از گیاه جدا می شود و لذا به کاه نیز "عصف" گفته می شود.

"آلاء" جمع "اِلَی" به معنای نعمت است.

در حدیث می خوانیم: کسی که سوره مبارکه الرحمن را می خواند، هر بار که به آیه "فبایّ آلاءِ ربّکما تکذّبان" می رسد بگوید: "لا بشیءٍ من آلائک ربّ اُکذّب" یعنی ای پروردگار من! هیچ یک از نعمت های تو را تکذیب نمی کنم.

 "صلصال" به معنای گل خشکیده است، "فخّار" به معنای سفال (گل پخته شده) و "مارج" به معنای شعله است.

http://kahkeshani110.mihanblog.com/post/3

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 8:38  توسط محمد  | 

قرآن کریم - تفسیر مختصر آیات 1 تا 15 سوره ق وادامه

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتّی تسکنه عرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً



سوره ق [50]
این سوره در «مکّه» نازل شده، و داراى 45 آیه است

محتواى سوره:
محور بحثهاى این سوره مسأله «معاد» است و در مسائل مربوط به معاد انگشت روى امور زیر مى‏گذارد.
1- انکار و تعجب کافران از مسأله معاد (معاد جسمانى).
2- استدلال بر مسأله معاد از طریق توجه به نظام آفرینش، و مخصوصا احیاى زمینهاى مرده به وسیله نزول باران.
3- استدلال بر مسأله معاد از طریق توجه به خلقت نخستین.
4- اشاره به مسأله ثبت اعمال و اقوال براى «یوم الحساب».
5- مسائل مربوط به مرگ و انتقال از این جهان به سراى دیگر.
6- گوشه‏اى از حوادث روز قیامت و اوصاف بهشت و دوزخ.
7- اشاره به حوادث تکان دهنده پایان جهان.
در این میان اشاراتى کوتاه و مؤثر به وضع اقوام طغیانگر پیشین و سرنوشت دردناک و شوم آنها- مانند قوم فرعون، عاد، لوط، شعیب، و تبع- نیز دستوراتى براى توجه به خدا و ذکر او به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله داده شده است. و اشاره کوتاهى به عظمت قرآن در آغاز و پایان سوره به چشم مى‏خورد.

فضیلت تلاوت سوره:
از روایات اسلامى استفاده مى‏شود که پیامبر صلّى اللّه علیه و اله اهمیت فراوانى براى این سوره قائل بود، تا آنجا که هر روز جمعه آن را در خطبه نماز جمعه قرائت مى‏فرمود.
و نیز در حدیثى از امام باقر علیه السّلام آمده است: «کسى که پیوسته در نمازهاى فریضه و نافله سوره «ق» را بخواند خداوند روزى او را گسترده مى‏کند، و نامه اعمالش را به دست راستش مى‏دهد، و حساب او را در قیامت آسان مى‏سازد».
نیاز به یاد آورى ندارد که این همه افتخار و فضیلت تنها با خواندن الفاظ حاصل نمى‏شود، بلکه خواندن الفاظ سر آغازى است براى بیدارى اندیشه‏ها و آن نیز وسیله‏اى است براى عمل صالح و هماهنگى با محتواى سوره.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

(آیه 1)- در اینجا بار دیگر در آغاز این سوره به بعضى از «حروف مقطعه» برخورد مى‏کنیم و آن حرف «قاف» (ق). است.
چنانکه قبلا نیز گفته‏ایم یکى از تفسیرهاى قابل توجه «حروف مقطعه» این است که «قرآن» با آن همه عظمت از مواد ساده‏اى همچون حروف «الفبا» تشکیل یافته، و این نشان مى‏دهد که ابداع‏گر و نازل کننده قرآن مجید علم و قدرت بى‏پایان داشته که از چنین ابزار ساده‏اى چنان ترکیب عالى آفریده است.
برخى از مفسران نیز «ق» را اشاره به بعضى از اسماء اللّه مانند «قادر» و «قیوم» دانسته‏اند.
از جمله امورى که گواهى مى‏دهد ذکر این حرف از حروف مقطعه براى بیان عظمت قرآن است این که بلافاصله بعد از آن مى‏فرماید: «سوگند به قرآن مجید» که قیامت و رستاخیز حق است (وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ).
«مجید» از ماده «مجد» به معنى «شرافت گسترده» است قرآن عظمت و شرافتى بى‏پایان دارد ظاهرش زیبا، محتوایش عظیم، دستوراتش عالى، و برنامه‏هایش آموزنده و حیات‏بخش است.

(آیه 2) سپس به بیان پاره‏اى از ایرادهاى بى‏اساس کفار و مشرکان عرب پرداخته، از میان آنها به دو ایراد اشاره کرده، نخست مى‏گوید: «آنها تعجب کردند که پیامبرى انذارگر، از میان خودشان آمده، و کافران گفتند: این چیز عجیبى است»؟! (بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْ‏ءٌ عَجِیبٌ).
این ایرادى است که قرآن بارها به آن و پاسخ آن اشاره کرده، و تکرار آن نشان مى‏دهد که از ایرادهاى اصلى کفار بوده که همواره آن را تکرار مى‏کردند.

(آیه 3)- بعد از این ایراد به رسالت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و اینکه چگونه از جنس بشر است؟ ایراد دیگرى به محتواى دعوت او داشتند و انگشت روى مسأله‏اى مى‏گذاردند که براى آنها از هر نظر عجیب و غریب بود.
آنها مى‏گفتند: «آیا هنگامى که مردیم و خاک شدیم (دوباره به زندگى باز مى‏گردیم) این بازگشتى بعید است»! (أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ).

(آیه 4)- تنها در اینجا نیست که این ایراد را به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله کردند، بارها گفتند، و بارها پاسخ شنیدند و باز هم از روى لجاجت تکرار کردند.
به هر حال قرآن مجید در اینجا از چند راه به آنها پاسخ مى‏گوید:
نخست: به علم بى‏پایان خداوند اشاره کرده، مى‏فرماید: «ما مى‏دانیم آنچه را زمین از بدن آنها مى‏کاهد و نزد ما کتابى است که همه چیز در آن محفوظ است» (قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا کِتابٌ حَفِیظٌ).
اگر اشکال و ایراد شما به خاطر این است که استخوانهاى آدمى مى‏پوسد، و گوشت او خاک مى‏شود، و جزء زمین مى‏گردد و ذراتى از آن نیز تبدیل به بخار و گازهاى پراکنده در هوا مى‏گردد، چه کسى مى‏تواند آنها را جمع آورى کند؟ و اصلا چه کسى از آنها با خبر است؟
پاسخش معلوم است: خداوندى که علم او به تمام اشیاء احاطه دارد تمام این ذرات را مى‏شناسد، و به هنگام لزوم همه را جمع آورى مى‏کند، همان گونه که ذرات پراکنده آهن را در میان تلى از غبار با یک قطعه آهن‏ربا مى‏توان جمع آورى کرد، جمع آورى ذرات پراکنده هر انسان براى خدا از این هم آسانتر است.
و اگر ایراد آنها این است که حساب اعمال انسان را چه کسى براى معاد و رستاخیز نگه مى‏دارد پاسخش این است که همه اینها در لوح محفوظ ثبت است، اصولا چیزى در این عالم گم نمى‏شود، حتى اعمال شما باقى مى‏ماند، هر چند تغییر شکل مى‏دهد.

(آیه 5)- سپس به پاسخ دیگرى مى‏پردازد که بیشتر جنبه روانى دارد، مى‏گوید: «بلکه آنها حق را هنگامى که به سراغشان آمد تکذیب کردند» (بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ).
یعنى آنها آگاهانه منکر حق شده‏اند، و گر نه گرد و غبارى بر چهره حق نیست، و چنانکه در آیات بعد مى‏آید آنها صحنه معاد را با چشم خود مکرر در این دنیا مى‏بینند و جاى شک و تردید ندارد.
لذا در پایان آیه مى‏افزاید: «از این رو پیوسته در کار پراکنده خود متحیرند» (فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ).
گاه پیامبر صلّى اللّه علیه و اله را مجنون مى‏خوانند، گاه کاهن، و گاه شاعر.
گاه مى‏گویند: «بشرى به او تعلیم مى‏دهد»! و ....
این پراکنده گوئیها نشان مى‏دهد که حق را دریافته‏اند، و به دنبال بهانه جوئى هستند و لذا هرگز روى یک حرف نمى‏ایستند.

(آیه 6)- لحظه‏اى به آسمان بنگرید! قرآن همچنان بحث «دلائل معاد» را دنبال مى‏کند، گاه از طریق قدرت بى‏انتهاى حق و گاه از وجود صحنه‏هاى معاد در همین دنیا کمک مى‏گیرد.
نخست توجه منکران را به آفرینش آسمانها جلب کرده، مى‏گوید: «آیا به آسمان بالاى سرشان نگاه نکردند که چگونه ما آن را بنا کرده‏ایم (بى‏آنکه ستون و پایه‏اى داشته باشد) و چگونه آن را (به وسیله ستارگان) زینت بخشیده‏ایم، و هیچ شکاف و شکستى در آن نیست»! (أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ).
منظور از نگاه کردن در اینجا نگاهى توأم با اندیشه و تفکر است که انسان را به قدرت عظیم خالق این آسمان پهناور و شگفتیهایش آشنا سازد.

(آیه 7)- سپس به عظمت آفرینش زمین پرداخته، مى‏افزاید: «و زمین را گسترش دادیم و در آن کوههائى عظیم و استوار افکندیم، و از هر نوع گیاه بهجت انگیز در آن رویاندیم» (وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ).
آرى! آفرینش زمین از یک سو، گسترش آن (بیرون آمدن از زیر آب) از سوى دیگر، پیدایش کوهها که ریشه‏هاى آن به هم پیوسته و همچون زرهى زمین را در برابر فشارهاى درونى و برونى و جزر و مدهاى حاصل از جاذبه ماه و خورشید حفظ مى‏کند، از سوى سوم، و پیدایش انواع گیاهان با آن همه عجائب و زیبائیها از سوى چهارم همگى دلیل بر قدرت بى‏پایان اوست.

(آیه 8)- در این آیه نتیجه گیرى کرده، مى‏گوید: همه اینها را آفریدیم «تا وسیله بینائى و یاد آورى براى هر بنده توبه کارى باشد»! (تَبْصِرَةً وَ ذِکْرى‏ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ).
آرى! کسى که قدرت بر آفرینش آسمانها با آن همه عظمت و زیبائى، و زمین با این همه نعمت و جمال و نظم و حساب دارد، چگونه نمى‏تواند مردگان را بار دیگر لباس حیات بپوشاند، و قیامتى بر پا کند؟

(آیه 9)- در این آیه پایه استدلال دیگرى را مى‏نهد و مى‏گوید: «و از آسمان آبى پر برکت نازل کردیم و به وسیله آن باغها و دانه‏هایى را که درو مى‏کنند رویاندیم» (وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ).

(آیه 10)- سپس مى‏افزاید: «و (همچنین) نخلهاى بلند قامت که میوه‏هاى متراکم دارند» (وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِیدٌ).

(آیه 11)- در پایان این بخش مى‏گوید: «همه اینها براى روزى بخشیدن به بندگان است، و به وسیله باران زمین مرده را زنده کردیم (آرى) زنده شدن مردگان (و خروج آنها از قبرها) نیز همین گونه است»! (رِزْقاً لِلْعِبادِ وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ).
و به این ترتیب ضمن یاد آورى نعمتهاى عظیمش به بندگان، و تحریک حس شکر گزارى آنها در مسیر شناخت او، به آنها یادآور مى‏شود که شما نمونه معاد را همه سال در برابر چشمان خود در همین جهان مى‏بینید، زمینهاى مرده و خشک و خالى از هر گونه آثار زندگى بر اثر نزول قطرات باران به حرکت در مى‏آیند، و غوغاى رستاخیز را سر مى‏دهند، از هر گوشه که گیاهى مى‏روید «وحده لا شریک له» مى‏گوید! این جنبش عظیم و حرکت به سوى حیات و زندگى در عالم گیاهان بیانگر این واقعیت است که آفریدگار عالم مى‏تواند موجودات مرده را بار دیگر حیات بخشد چرا که «وقوع» چیزى اقوى دلیل بر «امکان» آن است.

(آیه 12)- تنها تو نیستى که گرفتار دشمنى! قرآن همچنان ادامه بحثهاى مربوط به معاد از دریچه‏هاى مختلف را دنبال مى‏کند، نخست براى دلدارى پیامبر صلّى اللّه علیه و اله مى‏فرماید: فقط تو نیستى که این گروه کافر تو و محتواى دعوتت را- خصوصا در باره معاد- تکذیب کردند «پیش از آنان قوم نوح و اصحاب الرّاس و قوم ثمود (پیامبرانشان را) تکذیب کردند» (کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ).
«قوم ثمود» همان قوم صالح پیامبر بزرگ خداست، که در سرزمین «حجر» در شما حجاز زندگى داشتند، و در مورد «اصحاب الرّسّ»، بسیارى عقیده دارند که آنها طائفه‏اى بودند که در سرزمین «یمامه» مى‏زیستند و پیامبرى به نام «حنظله» داشتند که او را تکذیب کردند و سر انجام در چاهش افکندند.

(آیه 13)- سپس مى‏افزاید: «و هم چنین قوم عاد و فرعون و قوم لوط» (وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوانُ لُوطٍ).
منظور از برادران «لوط» همان قوم لوط است چرا که قرآن از این پیامبران بزرگ به عنوان برادر یاد کرده است.
(آیه 14)- «و نیز اصحاب الایکه [قوم شعیب‏] و قوم تبّع» که در سرزمین یمن زندگى مى‏کردند (وَ أَصْحابُ الْأَیْکَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ).
«ایکه» به معنى درختان فراوان و درهم پیچیده، و یا به تعبیر دیگر بیشه مانند است، و اصحاب الایکه گروهى از قوم شعیب هستند که در غیر شهر «مدین» زندگى مى‏کردند، شهرى که داراى درختان بسیار بود.
سپس به تمام این اقوام هشت گانه اشاره کرده، مى‏گوید: «هر یک از آنها فرستادگان الهى را تکذیب کردند، و وعده عذاب من در باره آنها تحقق یافت» (کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ).
این اقوام هم پیامبرانشان را تکذیب کردند، و هم مسأله توحید و معاد را، و سر انجام به سرنوشت دردناکى گرفتار شدند، بعضى گرفتار طوفان شدند، بعضى سیلاب، بعضى دیگر صاعقه، و بعضى زلزله، و یا غیر آن و سر انجام میوه تلخ تکذیب را چشیدند.

(آیه 15)- در این آیه به ذکر یکى دیگر از دلائل امکان رستاخیز پرداخته، مى‏گوید: «آیا ما از آفرینش نخستین عاجز ماندیم» که قادر بر آفرینش رستاخیز نباشیم؟! (أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ).
سپس مى‏افزاید: آنها در آفرینش نخستین تردید ندارند، زیرا خالق انسانها را خدا مى‏دانند «ولى آنها (با این همه دلائل روشن) باز در آفرینش جدید تردید دارند» (بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ).
در حقیقت آنها بر اثر هواى نفس و تعصب و لجاجت گرفتار تناقضند، از یکسو خالق انسانها را در آغاز خداوند مى‏دانند که همه را از خاک آفریده، اما از سوى دیگر وقتى به مسأله آفرینش مجدد انسانها از خاک مى‏رسند آن را مطلبى عجیب و باور ناکردنى مى‏شمرند، در حالى که هر دو مثل یکدیگرند.

" برگزیده ی تفسیر نمونه / آیت الله ناصر مکارم شیرازی "

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 10:44  توسط محمد  | 

سوره محمّد [47]-«مدينه» نازل شده و 38

سوره محمّد [47]
اين سوره در «مدينه» نازل شده و 38 آيه دارد
محتواى سوره:
بطور كلى محتواى اين سوره را مى‏توان در چند بخش خلاصه كرد:
1- مسأله ايمان و كفر و مقايسه حال مؤمنان و كافران در اين جهان و جهان ديگر.
2- بحثهاى گويا و صريحى پيرامون مسأله جهاد و پيكار با دشمنان و دستور در باره اسيران جنگى.
3- قسمت ديگرى شرح حال منافقان است كه به هنگام نزول اين آيات در مدينه فعاليتهاى تخريبى زيادى داشتند.
4- بخش ديگر از مسأله «سير در زمين» و بررسى سرنوشت اقوام پيشين به عنوان يك درس عبرت سخن مى‏گويد.
5- در قسمتى از آيات سوره مسأله آزمايش الهى مطرح است.
6- در قسمتى ديگر از مسأله «انفاق» كه آن نيز نوعى جهاد است سخن به ميان آمده.
7- در بعضى از آيات سوره به همين مناسبت مسأله صلح با كفار (صلحى كه مايه شكست و ذلت باشد) مطرح و از آن نهى شده است.
اين سوره به خاطر آيه دوم آن- كه نام پيامبر اسلام در آن ذكر شده- برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 444
سوره محمد نام دارد و نام ديگرش سوره «قتال» (سوره جنگ) است، و در واقع مسأله جهاد و جنگ با دشمنان اسلام مهمترين موضوعى است كه بر اين سوره سايه افكنده.
فضيلت تلاوت سوره:
از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه فرمود: «هر كس سوره محمد صلّى اللّه عليه و اله را بخواند هرگز شك و ترديد در دين به خود راه نمى‏دهد، و هرگز خداوند او را به فقر در دين مبتلا نمى‏سازد، و هرگز ترسى از سلطانى نخواهد داشت، و همواره تا آخر عمرش از شرك و كفر محفوظ و در امان خواهد بود، و هنگامى كه مى‏ميرد خداوند هزار فرشته را مأمور مى‏كند كه در قبرش نماز بخوانند و ثواب نمازهايشان از آن اوست، و اين هزار فرشته همچنان با او هستند تا در عرصه محشر در محل امن و امانى او را متوقف كنند، و پيوسته در امان خدا و محمد صلّى اللّه عليه و اله است».
روشن است آنها كه محتواى اين آيات را در جان خود پياده كنند و در پيكار با دشمنان سر سخت و بى‏رحم و بى‏منطق، ترديد و تزلزل به خود راه ندهند، هم پايه‏هاى دين و ايمانشان قوى مى‏شود، و هم ترس و ذلّت و فقر از آنها برچيده خواهد شد، و هم در قيامت در جوار رحمت الهى متنعمند.
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 8:46  توسط محمد  | 

مطالب قدیمی‌تر